|
|
|
|
|
به تبرک می برند بند بند تنم را ـ غصه ها وقتی می گویم که : شادی از حوالی دلم گذشت... تو که درخت همیشه بهاری ، مهربان ! ـ چه معنا می کنی "زرد" را وقتی می گویم که : سراپا خزانم ! حالا هی بنویس ـ " عجب هوای دو نفره ای !" و قدم بزن با تمام خودت زیر باران شنیده ام که بدون چتر هم باران زیبا تر است ـ به درک ! ـ چترت را هم ببند ... مهم اینست که کفشهایت قصد کرده اند تمام راه تو را تحمل کنند حالا هی بنویس که من سبزم چه کسی می فهمد که تو تمام شب را گریه کرده ای ؟! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 14:44 توسط محمدحسین گلپایگانی
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 10:14 توسط محمدحسین گلپایگانی
|
|
||
|
|
|
|
|
معلم پای تخته داد می زد |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 0:48 توسط محمدحسین گلپایگانی
|
|
||