تبليغاتX
روزهای سرد
سلام به همه دوستان که به وبلاگ من ميان نظر ميدن انتقادميکنند پيشنهاد ميدن مطالب وبلاگ من رو
بدون ذکر منبع کپي کرده و تو وبلاگشون قرار ميدن (ســــــــــــــــــلام)
من چه کردم:
آخرين باري که به موبايلم زنگ زد بدون معطلي اين شعر رو برام خوند:
ميروم شايد فراموشت کنم        با فراموشي هم آغوشت کنم
ميروم از رفتن من شاد باش      از عذاب ديدنم آزاد باش
گر چه تو تنها تر ازمن ميشوي   آرزو دارم شبي عاشق شوي
آرزو دارم بفهمي درد را         حاصل بر خوردهاي سردرا

بعدش گفت خداحافظ براي هميشه...
دگر تنها شدم تنهاي تنها... خدايا چرا هيچکي من رو دوست نداره ...چراااااااااااااا

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 13:57  توسط محمدحسین گلپایگانی  | 

با سلام خدمت تمتم دوستان گلم که نسبت به ما ارادت خاص دارن وما رو با نظراتشون خوشحال میکنن
من محمدحسین گلپایگانی متولد 31/6/1367 (19)سالمه در شهرستان گرمسار متولد شدم
خانواده من شامل دوبرادر ویک خواهر وپدر ومادر عزیزم تشکیل شده است وفقط من در خانه ماندم و با پدرم و مادرم زندگی میکنم وبقیعه رفتن به سوی خود  من دانشجوی رشته الکتروتکنیک دانشگاه آزاد اسلامی واحد گرمسار وترم دو هم هستم
خصوصیات فردی من:شوخ.منطقی.جدی.اجتماعی.یک کمی هم دعواگرم.انتقادپذیرم
چیزهای مورد علاقه من:ماشین سواری.دوچرخه سواری.بازی بیلیارد
از چیزهای که خیلی بدم میاد:خودنمایی.غرور.حسادت.دروغ گفتن.ومسخره کردن کسی در یک جمع
ورزش های مورد علاقه من:پینگ پنگ.تیراندازی.هندبال.
وضعیت ظاهری من:تو یک کلام اصلا اهل مـــــــد نیستم
خواننده های مورد علاقم:شهرام ناظری.محمدرضا شجریان.همایون شجریان عشقم آهنگ های سنتی
تو زندگیم یک جمله برام اهمیت زیادی داره  خواستن  توانستنه  جالب اینجاست که هیچ وقت بهش عمل نمیکنم
تازه از خودم یک موبایلم دارم که بیشتر اوقات خاموش یا در دسترس نیستم ولی با همین حال نمدونم چرا قبض موبایلم 50 هزار و60 هزار میاد
راستی اگه امکان داره شما هم خودتون رو معرفی کنید و بگویید چند سالتون مدرک تحصیلیتون چی و کجا ایران زمین زندگی میکنید  این هم آیدی یاهو من      lovelykeep_2003@yahoo.com
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 16:16  توسط محمدحسین گلپایگانی  | 

دختر ها :

سن ۱۴ سالگی: تا پارسال هر کی بهشون می گفت: چطوری؟ می گفتن: خوبم مرسی! حالا ميگن: مرسی خوبم!

سن ۱۵ سالگی: هر کی بهشون بگه سلام ، ميگن: عليک سلام! ... نقاشيشون بهتر ميشه (بتونه کاری و رنگ آميزی و ...!)

سن ۱۶ سالگی: يعنی يه عاشق واقعين! ... فردا صبح هم می خوان خودکشی کنن! ... شوخی هم ندارن!

سن ۱۷ سالگی: نشستن و اشک می ريزن! ... بهشون بی وفايی شده! ... (کوران حوادث!)

سن ۱۸ سالگی: ديگه اصلا عشق بی عشق! ... توی خيابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمی کنن!

سن ۱۹ سالگی: از بی توجهی يه نفر رنج می برن! ... فکر می کنن اون يه آدم به تمام معناست!

سن ۲۰ سالگی: نه ، نه! ... اون منو نمی خواست! ... آخرش منو يه کور و کچلی می گيره! می دونم!

سن ۲۱ سالگی: فقط ۲۷-۲۸ سالگی قصد ازدواج دارن! فقط!

سن ۲۲ سالگی: خوش تيپ باشه! پولدار باشه! تحصيلکرده باشه! قد بلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ که چی نباشه!)

سن ۲۳ سالگی: همه ء خواستگارا رو رد می کنن!

سن ۲۴ سالگی: زياد مهم نيست که چه ريختيه يا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه! ما رو به اون چيزی که نرسيديم برسونه!

سن ۲۵ سالگی: اااااااه! پس چرا ديگه هيچکی نمياد؟! ... هر کی می خواد باشه ، باشه!

سن ۲۶ سالگی: يه نفر مياد! ... همين خوبه! ... بــــــــــله!

سن ۲۷ سالگی: آخيـــــــــــش!

سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پات می شکست و خواستگاری من نميومدی!!!

پسر ها :

سن ۱۴ سالگی: تازه توی اين سن ، هر رو از بر تشخيص ميدن! (اول بدبختی!)

سن ۱۵ سالگی: ياد می گيرن که توی خيابون به مردم نگاه کنن! ... از قيافه ء خودشون بدشون مياد!

سن ۱۶ سالگی: توی اين سن اصولا“ راه نميرن ، تکنو می زنن! ... حرف هم نمی زنن ، داد می زنن! ... با راکت تنيس هم گيتار می زنن!

سن ۱۷ سالگی: يه کمی مثلا آدم ميشن! ... فقط شعرهاشون رو بلند بلند می خونن! (يادش به خير ، اون روزا که تکنو نبود ، راک ن رول می خوندن!)

سن ۱۸ سالگی: هر کی رو می بينن ، تا پس فردا عاشقش ميشن! ... آخ آخ! آهنگهای داريوش مثل چسب دوقلو بهشون می چسبه!

سن ۱۹ سالگی: دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن! ... تيز ميشن ، ابی گوش ميدن!

سن ۲۰ سالگی: از همه شون رو دست می خورن! ... ستار گوش ميدن که نفهمن چی شده!

سن ۲۱ سالگی: زندگی رو چيزی غير از اين بچه بازيها می بينن! (مثلا عاقل ميشن!)

سن ۲۲ سالگی: نه! می فهمن که زندگی همش عشــــقه! ... دنبال يه آدم حسابی می گردن!

سن ۲۳ سالگی: يکی رو پيدا می کنن! اما مرموز ميشن! (ديدشون عوض ميشه!)

سن ۲۴ سالگی: نه! اون با يه نفر ديگه هم دوسته! اصلا“ لياقت عشق منو نداشت!

سن ۲۵ سالگی: عشق سيخی چند؟!! ... طرف بايد باباش پولدار باشه! حالا خوشگل هم باشه بد نيست!

سن ۲۶ سالگی: اين يکی ديگه همونيه که همه ء عمر می خواستم! ... افتخار ميدين غلامتون بشم؟!

سن ۲۷ سالگی: آخيـــــــــــش!

سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پام ...

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 12:51  توسط محمدحسین گلپایگانی  | 

خداوندا چرا دل آفریدی؟

چرا دل را تو عاشق افریدی؟

اگر عاشق شدن جرم و گناهه

دل عاشق شکستن هم گناهه!

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 12:49  توسط محمدحسین گلپایگانی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 8:23  توسط محمدحسین گلپایگانی  | 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 14:40  توسط محمدحسین گلپایگانی  | 

پاکش کردم

دوباره مینویسم

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 14:24  توسط محمدحسین گلپایگانی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 16:50  توسط محمدحسین گلپایگانی  | 

تا چند صباحی ديگر شايد پايان راه زندگيم باشد و شايد آغاز دوباره زندگی .

آری من بيمارم ، بيماری که من مبتلا شدم پايانش مرگ است .

تاريخ مرگم را می دانم و منتظر آن می مانم تا فرا رسد .

اميدی ندارم ، تنها اميدم به خداست که دوای دردم را برايم برساند .

می خواهم در اين لحظات که از مرگ خود با خبرم و

می دانم چه زمانی فرا می رسد ، وصيتی برای همگان بنويسم .

پس بخوانيد وصيت من را در اين دفتر عشق .

آهای آدميان ، به چشمان خود بياموزيد که نگاه به کسی نياندازند .

اگر نگاه انداختند ، عاشق نشوند .

اگر عاشق شدند ، وابسته نشوند .

اگر وابسته شدند ، مجنون نشوند .

اگر نيز مجنون شدند ، با عقل و منطق زندگی کنند .

آهای عاشقان اينک که پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ،

 با صداقت عشق خود را ابراز کنيد .

تنها عاشق يک دل باشيد و تنها به يک نفر دل ببنديد و

با يکدلی و يکرنگی زندگی کنيد .

آهای عاشقان با تمام وجود عاشق شويد و با اراده  و اطمينان پا به اين راه بگذاريد .

رسم عاشقی دروغ و خيانت نيست ، رسم عاشقی صداقت است .

پس سرلوحه و الگوی خود را صداقت قرار دهيد .

آهای عاشقان ، نه لا زم است مجنون باشيد و نه فرهاد، تنها خودتان باشيد .

همين و بس ...

آهای عاشقان ، ساده باشيد .

عشق را از ته دل بخواهيد و انتظار عشق را ، حتی تا پای مرگ بکشيد .

آهای عاشقان ، عشق را برای قلبش بخواهيد نه برای هوس و خوشگذرانی

و گذراندن  لحظه های زندگی .

با هدف عاشق شويد و با عشق نيز از دنيا برويد .

وصيت من به همه عاشقان و آدميان همين است و همين چند جمله بود .

من سرطان دارم ، سرطان عشق ...

                           *************

دوست دارم جايی آرام باشم ، در آنجا بشينم و فکر کنم .

به همه چيز ، به آرزوهايم ، به اهدافم و به مرگ .

وقتی که به مرگ فکر می کنم ، مثل باقی چيزها

به وجد بيايم يا نه ، آرام می شوم ...

                                    خلسه ی دلپذيريست ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 16:49  توسط محمدحسین گلپایگانی  | 

سوسياليسم:دو گاو داريد .يكی را نگه می داريد.ديگری را به همسايه خود می دهيد .

كمونيسم : دو گاو داريد .دولت هردوی آنها را می گيرند تا شما و همسايه تان را در شيرش شريك كند.

فاشيسم : دو گاو داريد .شير را به دولت می دهيد.دولت آن را به شما می فروشد .

كاپيتاليسم: دو گاو داريد .هر دوی آنها را می دوشيد.شيرهارا برزمين می ريزيد تا قيمتها همچنان بالا بماند.

نازيسم : دو گاو داريد . دولت به سوی شما تيرانداری می كند و هر دو گاو را می گيرد .

آنارشيسم : دو گاو داريد . گاوها شما را می كشند و همديگر را می دوشند .

ساديسم : دو گاو داريد . به هر دوی آنها تيراندازی می كنيد وخودتان را در ميان ظرف شيرها می اندازيد .

آپارتايد : دو گاو داريد . شير گاو سياه را به گاو سفيد می دهيد ولی گاو سفيد را نمی دوشيد .

دولت مرفه : دو گاو داريد . آنها را می دوشيد و بعد شيرشان را به خودشان می دهيد تا بنوشند .

بوروكراسی : دو گاو داريد . برای تهيه شناسنامه آنها هفده فرم را در سه نسخه پر می كنيد ولی وقت نداريد شير آنها را بدوشيد .

سازمان ملل : دو گاو داريد . فرانسه شما را از دوشيدن آنها وتو می كند . آمريكا و انگليس گاوها را از شير دادن به شما وتو می كنند . نيوزلند رای ممتنع می دهد .

ايده آليسم : دو گاو داريد . ازدواج می كنيد . همسر شما آنها را می دوشد .

رئاليسم : دو گاو داريد . ازدواج می كنيد . اما هنوز خودتان آنها را می دوشيد .

متحجريسم : دو گاو داريد . زشت است شير گاو ماده را بدوشيد .

فمينيسم : دو گاو داريد . حق نداريد شير گاو ماده را بدوشيد .

پلوراليسم : دو گاو نر و ماده داريد . از هر كدام شير بدوشيد فرقی نمی كند .

ليبراليسم : دو گاو داريد . آنها را نمی دوشيد چون آزاديشان محدود می شود .

دموكراسی مطلق : دو گاو داريد . از همسايه ها رای می گيريد كه آنها را بدوشيد يا نه .

سكولاريسم : داريد . پس به خدا نيازی نيست
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 16:37  توسط محمدحسین گلپایگانی  |