|
|
|
|
امروز تولدم من متولد ۳۱/۶/۱۳۶۷ هستم راستی دوستان کادو یادشون نره |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 17:9 توسط محمدحسین گلپایگانی
|
|
||
|
|
|
|
|
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : نمي خوامت |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 10:11 توسط محمدحسین گلپایگانی
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 15:7 توسط محمدحسین گلپایگانی
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 14:59 توسط محمدحسین گلپایگانی
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 17:37 توسط محمدحسین گلپایگانی
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 17:7 توسط محمدحسین گلپایگانی
|
|
||
|
|
|
|
|
يک تبسم زيرکانه يک عروسک بچه گانه ويک بازيه کودکانه کافي بود براي عاشق شدنم
و تو اين کار را کردي چقدر ساده عاشقت شدم... مثل قصه کودکانه توشدي براي من شاهزاده اي سوار بر اسب سفيد چه قدر ساده عاشقم کردي و از آن ساده تر رهايم کردي... گفتم بمان پري قصه ها که من بي تو ميميرم خنديدي و گفتي بازي بود گفتم بازي زيبايي بود بيابازي کنيم گفتي من کودک نيستم بزرگ شده ام بازي نمي کنم گفتم مگر بزرگترهابازي نمي کنند؟ گفتي بازي نه زندگي مي کنند گفتم پس بيا زندگي کنيم مثل بازي گفتي زندگي بازي نيست گفتم پس با عشق تو چه کنم؟ گفتي رهايش کن بازي بود زندگي کن
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 9:52 توسط محمدحسین گلپایگانی
|
|
||