|
|
|
|
|
دارم درستش میکنم |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 9:37 توسط محمدحسین گلپایگانی
|
|
||
|
|
|
|
|
باز نویسی شد |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 9:20 توسط محمدحسین گلپایگانی
|
|
||
|
|
|
|
|
ای دیر به دست امده بس زود برفتی
اتش زدی اندر من و چون دود برفتی چون ارزوی تنگدلان دیر رسیدی چون دوستی سنگ دلان زود برفتی زان بیش که در باغ وصال تو دل من از داغ فراق تو مرا زود برفتی ناگشته من از بند تو ازاد بجستی نا کرده مرا وصل تو خشنود برفتی اهنگ به جان من دل سوخته کردی چون در دل من عشق بیفزود برفتی |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 17:31 توسط محمدحسین گلپایگانی
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 17:4 توسط محمدحسین گلپایگانی
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز روز جهاني بهترين دوست هاي جهانه. اگه من يكي از دوست هاي خوبت هستم، اين رو برام سند كن! يا اين پيغام رو براي همه دوست هاي خوبت. ببين چندتاش به خودت برمي گرده! اگه 7تاش بهت برگشت، بدون دوست داشتني هستي.!i! ----------------------------------------------------------------------------- امشب خدا تو آسمون يه مهموني بزرگ ترتيب داده اما هنوز جشن شروع نشده چون يكي از فرشته ها اوون پايين داره آف من رو مي خونه! ----------------------------------------------------------------------------- اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري رد ميشي بر ميگرده نگات ميكنه، بدون براش مهمي اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي افتي برميگرده با عجله مياد به سمتت، بدون براش عزيزي اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي خندي برميگرده نگات ميكنه، بدون براش قشنگي اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري گريه ميكني باهات اشك ميريزه، بدون دوستت داره اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري با يكي ديگه حرف ميزني تركت ميكنه، بدون عاشقته... ---------------------------------------------------------------------------- به چشمانت بياموز كه هركس ارزش ديدن ندارد! بدترين درد اين نيست كه..................... عشقت بميره بدترين درد اين نيست كه.....................به اوني كه دوستش داري نرسي بدترين درد اين نيست كه.....................عشقت بهت نارو بزنه بدترين درد اينه كه..............................يكي رو دوست داشته باشي و اون ندونه ! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 11:18 توسط محمدحسین گلپایگانی
|
|
||
|
|
|
|
|
يكي تو راست ميگي، يكي پينوكيو يكي تو مهربوني، يكي خرس مهربون يكي تو قشنگ راه ميري، يكي تنسي تاكسيدو يكي موهاي تو قشنگه، يكي موهاي آنشرلي يكي خونه شما قشنگه، يكي خونه مادر بزرگه يكي تو سفيدي، يكي سفيد برفي يكي گوشهاي تو قشنگه، يكي گوشهاي زي زي گولو يكي نو خوشگلي، يكي پلنگ صورتي يكي تو زبلي، يكي ملوان زبل يكي ما دوتا با هم خوبيم، يكي تام و جريi |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 11:16 توسط محمدحسین گلپایگانی
|
|
||
|
|
|
|
|
زبان خویش نگاه دار از دروغ و غیبت، و شکم از حرام. پس ببر از یار بد، و صدق و اخلاص میان خویش و خدا نگاهدار. صبر و قناعت پیشه کن و بگذار افزون نگریستن و افزون خوردن و افزون گفتن و بگذار مزاح کردن و احوال کسی تجسس کردن و حسد بردن و طمع داشتن بر خلق و حریصی و امل دراز و اندیشه چگونگی خدای تعالی. و بی حجت کار مکن و به علم کار کن، و در خشم حلیمی کن و از اندک چیز جوانمردی کن. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 11:8 توسط محمدحسین گلپایگانی
|
|
||
|
|
|
|
|
لحظه ی خدافظی به سینه ام فشردمت اشک تو چشمام جاری شد دست خدا سپردمت دل من راضی نبود به این جدایی نازنین عزیزم منو ببخش اگه یه وقت آزردمت گفتی به من غصه نخور می رم و بر ميگردم همسفر پرستو ها ميشم و بر ميگردم گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی گفتی تا چشم هم بزنی میرم و برمیگردم عزیز رفته سفر کی برمیگردی؟؟ چشمونم مونده به در کی برمیگردی؟؟ رفتی و رفت از چشام نور دو دیده ای ز حالم بی خبر کی برمیگردی غمگین تر از همیشه به انتظار نشستم پنجره ی امیدمو هنوز به روم نبستم پرستو های عاشق به خونشون رسیدن اما چرا عزیز دل هر گز تو رو ندیدند نگفتی به من غصه نخور می رم و بر ميگردم همسفر پرستو ها ميشم و بر ميگردم گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی گفتی تا چشم هم بزنی میرم و برمیگردم عزیز رفته سفر کی برمیگردی؟ چشمونم مونده به در کی برمیگردی رفتی و رفت از چشام نور دو دیده ای ز حالم بی خبر کی برمیگردی؟؟؟؟ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 11:1 توسط محمدحسین گلپایگانی
|
|
||
|
|
|
|
|
هيچ وقت از دوست داشتن انصراف نده حتی اگه کسی بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده ... عشق رو تجربه کن حتی اگه توش شکست بخوري ... اينو بدون که اگه کسی وارد زندگيت شد و گذاشت رفت علاوه بر اينکه خاطره بجا ميزاره می تونه يه تجربه هم بجا بزاره..... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 10:58 توسط محمدحسین گلپایگانی
|
|
||
|
|
|
|
|
نيمکت عاشقي يادت هست. کنارهم، نگاه در نگاه و سکوتمان چه گوش نواز بود. بيد مجنون زير سايه اش امانمان داده بود، برگهاي رنگينش را به نشانه عشقمان بر سرمان مي ريخت او نيز عاشق بودنمان را به رخ پاييز مي کشيد، اما اکنون پاييز نبودنت را، جداييمان را، به رخ مي کشد. بگو، صدايم کن، بيا تا دوباره ما شويم، مرحمي بر سوز دلم باش، نگاه کن، پاييز به من مي خندد، بيا داغ جداييمان را به دلش بگذاريم. بيا کلاغ ها را پر دهيم تا خبر وصلمان را به پرستوها مژده دهند. دوباره صدايم کن |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 10:37 توسط محمدحسین گلپایگانی
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 10:31 توسط محمدحسین گلپایگانی
|
|
||
|
|
|
|
|
تو کیستی،که من این گونه،بی تو بیتابم؟ شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم. تو چیستی،که من از موج هر تبسم تو تو درکدام سحر،بر کدام اسب سپید؟ من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه. کدام نشاط دویده است ازتو درتن من. چه آرزوی محالیست زیستن با تو به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر، |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 10:26 توسط محمدحسین گلپایگانی
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 10:54 توسط محمدحسین گلپایگانی
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوم تیر 1385ساعت 17:41 توسط محمدحسین گلپایگانی
|
|
||