تبليغاتX
روزهای سرد
دل تنگم
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 18:59  توسط محمدحسین گلپایگانی  | 

تا چند صباحی ديگر شايد پايان راه زندگيم باشد و شايد آغاز دوباره زندگی .

آری من بيمارم ، بيماری که من مبتلا شدم پايانش مرگ است .

تاريخ مرگم را می دانم و منتظر آن می مانم تا فرا رسد .

اميدی ندارم ، تنها اميدم به خداست که دوای دردم را برايم برساند .

می خواهم در اين لحظات که از مرگ خود با خبرم و

می دانم چه زمانی فرا می رسد ، وصيتی برای همگان بنويسم .

پس بخوانيد وصيت من را در اين دفتر عشق .

آهای آدميان ، به چشمان خود بياموزيد که نگاه به کسی نياندازند .

اگر نگاه انداختند ، عاشق نشوند .

اگر عاشق شدند ، وابسته نشوند .

اگر وابسته شدند ، مجنون نشوند .

اگر نيز مجنون شدند ، با عقل و منطق زندگی کنند .

آهای عاشقان اينک که پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ،

 با صداقت عشق خود را ابراز کنيد .

تنها عاشق يک دل باشيد و تنها به يک نفر دل ببنديد و

با يکدلی و يکرنگی زندگی کنيد .

آهای عاشقان با تمام وجود عاشق شويد و با اراده  و اطمينان پا به اين راه بگذاريد .

رسم عاشقی دروغ و خيانت نيست ، رسم عاشقی صداقت است .

پس سرلوحه و الگوی خود را صداقت قرار دهيد .

آهای عاشقان ، نه لا زم است مجنون باشيد و نه فرهاد، تنها خودتان باشيد .

همين و بس ...

آهای عاشقان ، ساده باشيد .

عشق را از ته دل بخواهيد و انتظار عشق را ، حتی تا پای مرگ بکشيد .

آهای عاشقان ، عشق را برای قلبش بخواهيد نه برای هوس و خوشگذرانی

و گذراندن  لحظه های زندگی .

با هدف عاشق شويد و با عشق نيز از دنيا برويد .

وصيت من به همه عاشقان و آدميان همين است و همين چند جمله بود .

من سرطان دارم ، سرطان عشق ...

                           *************

دوست دارم جايی آرام باشم ، در آنجا بشينم و فکر کنم .

به همه چيز ، به آرزوهايم ، به اهدافم و به مرگ .

وقتی که به مرگ فکر می کنم ، مثل باقی چيزها

به وجد بيايم يا نه ، آرام می شوم ...

                                    خلسه ی دلپذيريست ....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 18:11  توسط محمدحسین گلپایگانی  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 18:50  توسط محمدحسین گلپایگانی  | 

سوسياليسم:دو گاو داريد .يكی را نگه می داريد.ديگری را به همسايه خود می دهيد .

كمونيسم : دو گاو داريد .دولت هردوی آنها را می گيرند تا شما و همسايه تان را در شيرش شريك كند.

فاشيسم : دو گاو داريد .شير را به دولت می دهيد.دولت آن را به شما می فروشد .

كاپيتاليسم: دو گاو داريد .هر دوی آنها را می دوشيد.شيرهارا برزمين می ريزيد تا قيمتها همچنان بالا بماند.

نازيسم : دو گاو داريد . دولت به سوی شما تيرانداری می كند و هر دو گاو را می گيرد .

آنارشيسم : دو گاو داريد . گاوها شما را می كشند و همديگر را می دوشند .

ساديسم : دو گاو داريد . به هر دوی آنها تيراندازی می كنيد وخودتان را در ميان ظرف شيرها می اندازيد .

آپارتايد : دو گاو داريد . شير گاو سياه را به گاو سفيد می دهيد ولی گاو سفيد را نمی دوشيد .

دولت مرفه : دو گاو داريد . آنها را می دوشيد و بعد شيرشان را به خودشان می دهيد تا بنوشند .

بوروكراسی : دو گاو داريد . برای تهيه شناسنامه آنها هفده فرم را در سه نسخه پر می كنيد ولی وقت نداريد شير آنها را بدوشيد .

سازمان ملل : دو گاو داريد . فرانسه شما را از دوشيدن آنها وتو می كند . آمريكا و انگليس گاوها را از شير دادن به شما وتو می كنند . نيوزلند رای ممتنع می دهد .

ايده آليسم : دو گاو داريد . ازدواج می كنيد . همسر شما آنها را می دوشد .

رئاليسم : دو گاو داريد . ازدواج می كنيد . اما هنوز خودتان آنها را می دوشيد .

متحجريسم : دو گاو داريد . زشت است شير گاو ماده را بدوشيد .

فمينيسم : دو گاو داريد . حق نداريد شير گاو ماده را بدوشيد .

پلوراليسم : دو گاو نر و ماده داريد . از هر كدام شير بدوشيد فرقی نمی كند .

ليبراليسم : دو گاو داريد . آنها را نمی دوشيد چون آزاديشان محدود می شود .

دموكراسی مطلق : دو گاو داريد . از همسايه ها رای می گيريد كه آنها را بدوشيد يا نه .

سكولاريسم : داريد . پس به خدا نيازی نيست .
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 18:12  توسط محمدحسین گلپایگانی  | 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 18:16  توسط محمدحسین گلپایگانی  | 

اينو از تو سينم در آوردم . مال تو ... بگيرش.
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 9:52  توسط محمدحسین گلپایگانی  | 

 

احمق بودم

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 17:50  توسط محمدحسین گلپایگانی  | 

Image hosting by TinyPic

ديگر نه عاشق مى‏شوم، نه هواى بوسه دارم،

اما گاهى دلم براى شعر عاشقانه تنگ مى‏شود: اين هم براى عاشقان!

يك بوسه بس است از لب سوزان تو ما را

تا آب كند اين دل يخ بسته‏ى ما را

من سردم و سر دم، تو شرر باش و بسوزان‏

من دردم و دردم، تو دوا باش خدا را

جان را كه مه آلود و زمستانى و قطبى‏ست‏

با گرم‏ترين پرتو خورشيد بيارا

از ديده برآنم همه را جز تو برانم‏

پاكيزه كنم پيش رُخت آينه‏ها را

من بركه‏ى آرام و تو پوينده نسيمى‏

در ياب ز من لذت تسليم و رضا را

گر دير و اگر زود، خوشا عشق كه آمد

آمد كه كند شاد و دهد شور فضا را

هر لحظه كه گل بشكُفد آن لحظه بهار است‏

فرزانه نكاهد ز خزان ارج و بها را

مى‏خواهمت آن قَدْر كه اندازه ندانم‏

پيش دو جهان عرضه توان كرد كجا را

از باده اگر مستى جاويد بخواهى‏

آن باده منم، جام تنم بر تو گوارا.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 17:9  توسط محمدحسین گلپایگانی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 11:21  توسط محمدحسین گلپایگانی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 10:33  توسط محمدحسین گلپایگانی  | 

Hosted by Tinypic.com
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 10:31  توسط محمدحسین گلپایگانی  | 

آدمک آخر دنياست بخند

ادمک مرگ همين جاست بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 10:31  توسط محمدحسین گلپایگانی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 9:33  توسط محمدحسین گلپایگانی  | 

اینجا هم اعتراف میکنم که احمق بودم

اما الان عقلم تصمیم میگیره نه دلم

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 9:26  توسط محمدحسین گلپایگانی  |