تبليغاتX
روزهای سرد

الان نشستم و شروع کردم به نوشتن (به سفارش یه دوست )

خیلی تنهام نه که بگم دوستی نیست چرا هست دور و برم هست از داداشا و آبجیا همشون هم هستند ولی با تفکرات وعقاید خودشون . خسته ام از این همه رنگ یه جایی دیدم عکس یه شهر رنگی زده بودن با چراغهاو نورها و رنگهای مختلف آخه چرا اینهمه رنگ مگه سادگی چه زشتی داره

مگه هر چیزی بارنگ خودش زیبا نیست چرا باید صورتمان را رنگ کنیم تا فلان شخص از این رنگ بخواد روی ما تفسیر بذاره یعنی باید بگیم خدا مارو زشت ...

خدا که خودش زیبا و زیبایی رو دوست داره پس زشت نیستیم ! هستیم ! خدا !

ولی از روزی که با تو آشنا شدم معنی خنده را فهمیدم و دیدم اینجا باید بخندیم چرا که غم ها هم قشنگن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 18:12  توسط محمدحسین گلپایگانی  | 

نمیدونم چی بگم حال خوبی ندارم

نمیدونم چرا نمیتونم مرگ دختر خاله ام رو قبول کنم برام خیلی سخت شده بعد امتحان چند روزی تهران رفتم خونه خالم که رفتم عکس دختر خالم رو میز بود خیلی دلم گرفت خیلی اما نمیدونم چرا فکر میکنم هنوز هست فکر میکنم این دفعه که خالم میاد دختر خالم هم به اتفاق خالم از در خونمون میاد تو یاد اسمس بازی و تک زنگ بازی باهاش میفتم اشکم در میاد .

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 19:26  توسط محمدحسین گلپایگانی  | 

من دارم موبایلم رو میگم شما چی دارین فکر میکنین؟(همراه اول هیچکس تنها نیست)

وقتی نیست خیلی کم تحمل و عصبی می شم دست خودم نیست به شکستها و بد بیاریهامون فکر می کنم به خودم می گم بمیرم از دست دنیا راحت بشم.

به تموم سنگهای که جلوی پامون می ندازند فکر می کنم به تموم اتفاقات بد اطرافمون....

ذهنم توی سیاهی فرو می ره ولی باورم نمی شه وقتی در کنارمه فقط به خاطر وجودش همه چیز رو تحمل می کنم. چقدر گذر از کنار سختیها آسون می شه از هیچ چیزی نمی ترسم و برای همه چیز یک راه حل دارم.

بودن و نبودنش برام فراتر از جسمه ، نیست می دونم به یادمه همین برام بودنشه ولی اگه باشه و توی افکارش غرق باشه نبودنه.

این همه دوری یادمون داد اول دلبسته باشیم بعد وابسته. آهی که از نبودنش می کشم روز دامن اونی که بانیش شد رو خواهد گرفت.هیچ کس جز خدا نمی دونه چقدر دلم براش تنگ میشه وقتی که نیست می دونم اونم مثل منه همین برام قوت قلبه.

تظاهر نمی کنیم! خیلی ها تظاهر می کنن عشق همه هستن و از سر و کول هم بالا می رن ولی سکوت ما دیدم خیلی دلها رو آتیش زده یا از روی حسادت یا از رو رحم. هر دوی ما خسته راه سرنوشتیم خسته گذر نا گذر زمان دل تنگ لحظه ای که برای همیشه در کنار هم باشیم بیشتر از ساعتها بیشتر از زمان دنیا.

باز هم میگم منظورم موبایلم بود(همراه اول هیچکس تنها نیست)

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 7:22  توسط محمدحسین گلپایگانی  | 

اصولا آدمه عاقبت اندیشو از اینایی که مو رو از ماست بکشم نیستم ولی این روزا شدیدا سفید کردم .... کاشکی میشد یکم ازخجالت اطرافیام در بیام کاش میشد جواب همه اونایی رو که باید بدم بدم کاشکی میشد منم برای چند ثانیه هم که شده مثله خودشون با خودشون رفتار کنم اونوقت من اینی که الان هستم نبودم !


چیزی بد تر از انتظار نمیبینم ! روز هایی که شب می شوند به انتظار چیزی که احاطه کامل بر اون از قدرت تو خارجه .... ! این بد ترین نوع انتظاره که حده اقل من سراغ دارم... امروز روز خیلی خوبی بود . سرشار از شانس، زیبایی و در کل همین چیزا که یک ساله دیگه هم باید تحمل کرد تا بعد ببینم چی در انتظارمه......

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 9:46  توسط محمدحسین گلپایگانی  | 

طی این چند وقت اتفاقاتی برام افتاده که فقط جوابشو میتونم با شعر بدم

اتفاق اول:خرید عید

غصه مي خوردم کفش ندارم

يکي را ديدم پا ندارد

اتفاق دوم:دلتنگ بودم

ای کاش چشم همان زبان بود. تا بگوید نگفته های مرا...

اتفاق سوم:عاشق بودم

به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار

تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدانگهدار

اتفاق چهارم:مرگ دختر خالم

براي صبرم پاسخي نيست
در دلم جز سکوت حرفي نيست

اتفاق پنجم:دانشگاه

از درد سخن گفتن و از درد شنیدن
با مردم بی درد ، ندانی که چه دردیست

اتفاق ششم:داره برای خودم پیش میاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 21:41  توسط محمدحسین گلپایگانی  | 

چند روز پیش داشتم با یکی از دوستان تلفنی صحبت میکردم که بحث اینقدر داغ شده بود 45 دقیقه حرف زدیم سوال او این بود شیطان وجود داره و با ما زندگی میکنه اون میگفت شیطان هم مرد هم زن هم بچه داره وخیلی چیزهای دیگه اما من با این چیز ها موافق نبودم اون خیلی سعی کرد که من رو قانع کنه اما من قانع نشدم من در جواب گفتم شیطان وجود خارجی نداره یعنی نمیشه دید به نظر من شیطان تو ذهن انسان هاست حالا میخواستم اگه دوستان چیزی در این مورد میدونند بگن شاید هم من هم اون به جوابی رسیدیم.

بیشتر مردم خود را با هر کاری خسته میکنند غیر از اندیشیدن.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:43  توسط محمدحسین گلپایگانی  | 

میخوام درمورد مرگ بنویسم در مورد چیزی که اگه خیلی هامون بدونیم و یکم بهش فکر کنیم دست از یک سری کارها زشت و ناپسند خود بر میداریم فقط یکم به مرگ خود فکر کنیم فقط کمی ارزشش رو داره....

به نظر من مرگ چیز جالبی هست یک روز به دنیا میاییم و یک روز میریم فقط خدا کند تو فاصله این مدت زندگی استفاده درست از عمرمان کرده باشیم در ضمن مرگ پایان زندگی نیست.

من خودم از مرگ میترسم شاید ایمانم ضعیف باشه؟نمیدونم!

چند ماه پیش میخواستم در مورد این موضوع مطلب بنویسم که نمیشد اما طی این یک ماه اتفاقاتی افتاد که این پست را نوشتم(مرگ دختر خالم)

من خودم تازگی یاد گرفتم با این موضوع مرگ خیلی ساده برخورد کنم و ازش بگذرم میدونم اما یکم سخته دوست ندارم کسی رو که از دست میدم همش خاطره ها شو بیاد بیارم چون برام جز ناراحتی چیزی نداره (شاید شما ها با نظر من موافق نباشید)

کسی نمیداند تا چند ساعت دیگه نه تا چند دقیقه نه تا چند ثانیه دیگر زنده است کسی نمیداند

به همه خوبی کنیم و دست محتاجان را بگیریم کمک کنیم دنیا بی وفاست بعد مرگ بهتر است نام نیک بماند

در پایان

امام علی میگه:

بگذارید و بگذرید

ببینید و دل مبندید

چشم بیندازید و دل مبازید

که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت

در ضمن هرکه در مورد مرگ هر چی میخواد میتونه بنویسه یا به عبارتی مرگ رو توصیف کنه.

توضیح در مورد2 پست قبل (پیشنهاد همکاری بود)

راستی در مورد سایت تبلیغاتی عده ای از دوستان تمایل همکاری کردن بعضی ها هم گفتن باید بیشتر فکر کنن انشا الله تا آخراردیبهشت ماه معلوم میشه که چه کسانی تمایل قاطع بر همکاری دارن.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 17:4  توسط محمدحسین گلپایگانی  | 

میخوام در مورد چیزی که سه سال هست گرفتارش شدم میخوام در مورد دانشگاه بنویسم من که بایستی ترم 5 فارغ التحصیل بشم داره میکشه به ترم 6 شاید هم به ترم 7 هم برسه اگه ترم دیگه 1.350هزار داشته باشم فارغ التحصیل هستم اما این نقدار پول نیست من هنوز پول ترم 5 دانشگاه رو هم ندادم یک ریال هم پرداخت نکردم بدترین مشکل مردم ما این شده که مدرک رو یک مد نگاه میکنن اگه نداشته باشی میگن بی سوادی و هیچی حالیت نیست این هم در خودش یک مشکل هست اگه به من بود من ترم 2 دانشگاه رو رها میکردم چون میدونستم همچین روزی به این مشکل برخورد میکنم اما عده ای گفتند حیف هست و خیلی چیزها .....

بعضی از بستگان و دوستان که من رو میبینن میگن مهندس هنوز درست تمام نشده خدای نمیدونید چقدر از این کلمه مهندس بدم میاد وقتی که به شکل تمسخر آمیز هم میگن من بدون کنکور وارد دانشگاه شدم با معدل 17.61 با 96 واحد که بایستی پاس کنم

من به خاطر یک سری از مسائل اقتصادی نشد که تابستان ها واحد بردارم آره من دارم بدترین دوران را در این ترم سپری میکنم حال چندان خوبی ندارم از یک طرف مرگ دختر خاله ام که مرگش رو هنوز قبول نکردم نمیدونم چرا وقتی به سوی موبایلم میرم اسمس های اون رو میخونم دلم میگیره اشکم بی اختیار سرازیر میشه

بعضی چیزها رو نباید لمس کرد باید حس کرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 15:38  توسط محمدحسین گلپایگانی  | 

سال جدید آمد سعی در تغییر خود دارم امسال سال نو آوری و شکوفایی هست عجب سالی میشه امسال!

نمیدونم چرا هر وقت که میخوام چیزی بنویسم این مغز (قربونش برم) هنگ میکنه مثل قلمی هست که وسط

کار تنهات میذاره.به امید خدا قصد دارم امسال خیلی کارها انجام بدم اول از همه میخواستم یک پیشنهاد کاری

اینترنتی بدم میخواستم از کسانی که به وبلاگم میان و در زمینه طراحی مهندسی تبلیغات بازاریابی و... مهارت کافی دارن

یک سایت تبلیغاتی راه اندازی کنیم (نون خوبی هم داره) هر کسی تمایل به انجام این کار داره بهم بگه تا به

کمک هم این کار رو انجام بدیم در ضمن مهم نیست دختر یا پسر باشه مهم مهارت دانش و تجربه هست

اگه هر کسی خواست این کار رو انجام بدیم بگه چه کاری بلده وچه کاری میتونه انجام بده .

در ضمن هر کس شخصی رو هم که میشناسد که بتواند به ما کمک کند تا این سایت تبلیغاتی رو راه اندازی کنیم

معرفی کنه تا این کار رو انجام بدبم.

در ضمن من تو این کار خیلی جدی هستم.خواهشن دروغ نگین.هر چی هستین بگین.

در پایان

ناپلئون:پیروزی یعنی خواستن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 7:52  توسط محمدحسین گلپایگانی  | 

اگر روزي دشمن پيدا کردي بدون در رسيدن به هدفت موفق بودي.اگر روزي تهديدت کردن بدون در برابرت ناتوانند. اگر روزي خيانت ديدي بدون قيمتت بالاست. اگر روزي ترکت کردند بدون با تو بودن لياقت ميخواد


حضرت علي(ع):
ترسو رادر انديشه و كار خودشريك نكن كه او تو
را دركارت سست ميكند و عملي را كه بزرگ و مشكل نيست،نزد تو بزرگ جلوه ميدهد!

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 6:58  توسط محمدحسین گلپایگانی  |